تبليغاتX
ابرهای همه عالم در دلم می گریند

ابرهای همه عالم در دلم می گریند

به رغم آتش آن چشمهاي جذابه

ز عشق همنفسي خواستم نه همخوابه

عجب زمانه ظاهر پسند نامردي است

كشيده مردم رو راست را به ثلابه

سياوشانه ز آتش گذشته ام ، اما

دو قطره اشك نيامد به چشم سودابه

صدا زدم مگر اسباب پاك بودن چيست؟

ز حجره سر بدر آورد شيخ،

ـ آفتابه
-------------------------------------------------

ما ايراني ها...
 مناره هاي مساجدمان را آنقدر بالا برده ايم که ديگر کسي صداي موذن ها را نمي شنود و موذن هامان در مصر و پاکستان جايزه صوت مي گيرند خودمان با صداي راديو آمريکا از خواب بيدار مي شويم.
محل شرکت تجاري و مرکز خريدمان در دبي است .استعدادمان در تهران کشف ميشود اما نبوغ مان در
اروپا شکوفا ميشود. براي تحصيل به فرانسه ولندن مي رويم اما چون از کار در اروپا خوشما ن نمي آيد
 در ايالات متحده آمريکا کار مي کنيم و هر وقت بيکار شديم براي گرفتن بيمه بي کاري به اروپا ي مرکزي مي رويم .
برنامه هاي تلويزيوني مان از لس آنجلس پخش مي شود و در خرم آباد دريافت مي شود .فيلم هايمانرا در بيابان هاي ايران مي سازيم اما در ونيز و پاريس و برلين آنها را نمايش مي دهيم و از آنجا جايزه فيلم
 سازي مي گيريم.
در کلن طرفدار جمهوري ودر تهران طرفدار سلطنت هستيم .مهمترين مقالات سياسي مان در وين نوشته مي شوداما در پاريس خوانده مي شود بنابراين در برلين انتخابات را تحريم مي کنيم ودر لندن تصميم مي گيريم رفراندوم برگزار کنيم در هلند عضو پارلمان و در اسراييل رييس جمهور مي شويم در تهران با
حکومت مخالفت مي کنيم و در عراق با حکومت مي جنگيم اما در لبنان از حکومت دفاع مي کنيم.
در تهران کنسرت موسيقي راک برگزار مي کنيم اما در فرانکفورت کنسرت موسيقي سنتي مان با استقبال رو به رو مي شود در آنکارا  درکنسرت موسيقي پاپ ايراني  شرکت مي کنيم گروه هاي موسيقي پاپ خودمان موجوز اجرا نمي گيرند.
در کانادا برنده ملکه زيبايي مي شويم زنانمان در ايران هنوز نمي دانند حجاب قلعه است يا زندان؟حقوق
 زنانمان بها نمي دهيم اما در سويد از حقوق زنان دفاع مي کنيم . زنانمان فاتح اورست مي شوند اما در
اصفهان يا دوچرخه ندارند يا دوچرخه هاشان را قفل شده سوار  مي شوند.
مخالفين حکومت وليعهدمان را در آمريکا مي دانند و مي گويند ملکه مان در يکي از شهرهاي فرانسه
زندگي مي کند .رييس جمهورسابقه مان در پاريس است رييس قوه قضاييه مان متولد عراق است در عوض نخست وزير عراق سالار در ايران زندگي ميکند و ريس جمهور اسراييل متولد ايران است.
براي ديدن آثار تاريخي مان به پاريس و برلين مي رويم . حقوق بشر  را بر سرمان مي کوبند اولين تنديس
 حقوق بشر کورش مان را  از پاسارگارد ربوده اند 
.در ایران زندگي مي کنيم در ترکيه تفريح مي کنيم در آمريکا پولدار مي شويم و.....
ايراني همه جا هست مرکز ايران هيچ کجا نيست همه جا مرکز ايران است
زنده مان همه جا خريدار دارد اما جسدمان را جز خاک وطن جايي ندارد و خاک ايران هم چون مادري با
 همه بدي ها و جدايي هاي فرزندش روانداز جسم بي جانمان است
اگر زود دير نشود و سوزانده نشويم يا در کالبد شکافي هاي محققان غربي ....

نمی دانم فصل بی تاب شدن ما ایرانی چند ماهه است

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 14:18  توسط مسیحا  | 

سلام  خدمت همه ی دوستانی که توی این مدت منو مورد لطف خودشون قرار دادند

تبریک میگم به داداش گلم که دوباره وبلاگ نویسی روشروع کردند

و اما.......

غریبه  سلام

من دو تا گمشده بیشتر توی زندگیم ندارم شاید تو هیچکدوم از اونا نباشی

ولی آرزو مکنم که  باشی

ازت می خوام یه کوچولو راهنماییم کنی

در ضمن جایزه من یادت نره  

------------------------------------------------

کوچکتر که بودیم

ایمانمان بزرگتر بود

بادبادک که میساختیم

تردید نداشتیم که مبادا باد نباشد...                   گوربان

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 12:33  توسط مسیحا  | 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 16:40  توسط مسیحا  | 

تبریک عید

سلام   یه سلام بهاری با کلی سین واسه سفره ی هفت سین شما دارم

امیدوارم تا این جای سال بهتون خوش گذشته باشه و این چند ساعت آخرم به خوشی سپری بشه

چیز میز که خریدیدن؟ خرت و پرت چی؟  خوش به حالتون

خودتون خوب میدونینی سالی که توش بودین چه کارای خوب و بدی کردین ولی

خداییش امسال بیاین بشینینین وسر سال تحویل با خودتون عهد ببندیدی که تعداد کارای خوبتون امسال خیلی بیشتر از کار بداتون باشه

از خدا یه حال حسابی بخواین و خدا هم مطمئن باش خوب بهتون حال میده

خب دیگه  با تبریک سال جدید  امیدوارم هرگز واستون    زود دیر نشه

داااش کوچیکه ی شما  حمید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 20:26  توسط مسیحا  | 

ابرهای همه عالو در دلم میگریند

هوا خیلی سرد

دستامو محکم توی کاپشنم فشار میدم

تب سردی روی سرم بدنمو میلرزونه

شالو که محکمتر دور گردنم میپیچم یادم میاد که

دو ماه قبل با همون دستای کوچیک و مهربونش شالو بهم هدیه داد

--------------

بچه ها سلام

امتحانا تموم شده منتظر نمره ها هستم

همیشه انتظار سخت بوده و هست

یه سوال ازتون داشتم هرکسی میتونه توی قسمت نظرات واسم بنویسه که

چطور میشه عشق رو فراموش کرد؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 19:26  توسط مسیحا  | 

ابرهای همه عالم در دلم میگریند

هوا خیلی سرد

دستامو محکم توی کاپشنم فشار میدم

تب سردی روی سرم بدنمو میلرزونه

شال گردنمو که محکمتر دور گردنم میپیچم یادم میاد که

دو ماه قبل با همون دستای کوچیک و مهربونش این شال گردن سیاهو بهم هدیه داد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 19:26  توسط مسیحا  | 

 

چه باروني مياد. چترمو آوردم بالای سرت... نميخوام خيس بشي... درسته كه به رفاقتمون پشت پا زدي اما

 خاطره هام كه هستي..! هنوز يادمه كه ميگفتی مثله گربه ها  از  آب  بدت

 مياد.... آره من هم چترمو گرفتم روي سنگ، روي اين سنگ سفيد كه درشت و سياه اسمتو روش نوشتن... و تو چقدر رنگ سياه رو دوست داشتي...

 اه از اين چتر هم كه آب رد ميشه... ولش كن! تو كه يكسال اين سوراخ تنگ و تاريك رو تحمل كردي ، خيسي بارون رو هم تحمل كن!...

 آخرين بار كه ديدمت وقتي بود كه داشتن ميذاشتنت توي خاك.. نه... تو

  هم خوشگل بودی! يادته اون روزی كه واسه اولين بار بهت گفتم كه چشمات قشنگه..

 خنديدی! مسخرم كردی! بهم گفتی ديوونه!! خدا كنه به اون كرمهايی هم كه تو چشمهات لونه كردند اينو نگفته باشي.. هر چی باشه بايد باهاشون يه عمر زندگی كنی.. اينا ديگه من نيستن  كه ولم كنی بری! نه عزيز دلم! اين كرم های نازنازی واسه هميشه مهمونتن، مهمون چشات

 راستی به نظر تو اونا هم ميتونن بفهمن رنگ چشات سياه بوده يا.. نه؟ فكر نكنم آخه به نظرم  اونجا خيلی تاريكه! ...

ای بابا! آقا چرا واستادی؟ روضه ات رو بخون و برو ديگه! نمی بينی مردم خيس شدن؟ چرا لفتش ميدی؟ زود تمومش كن ديگه! فكر ما نيستی لااقل به فكر بقيه باش كه دارند از سرما ميلرزند...

راستی نميدوني رنگ سفيد چقدر بهت مياد! آخرين بار پارسال قبل از اينكه بذارنت تو خاك با اين لباس ديدمت ولی حيف كه هميشه رنگای تيره ميپوشيدی. حرف من رو هم گوش نميدادی... غير از اون روز آخر كه همه همينجا مشكي  پوشيدن و تو سفيد... قبلش چقدر بهت گفته بودم اون روسری سفيده رو كه واسه تولدت خريده بودم سرت كن.. باز ديدم كار خودت رو كردی. همش روسری مشكی سرت بود ميدونی امروز كه ديدم همه بخاطر تو مشكی پوشيدن به اين نتيجه رسيدم تو راست ميگفتی كه:

مشكی رنگ عشقه!! ببين همه مشكی پوشن. قشنگه نه ...؟ آره همه مشكي پوشيدن الا من ....! مثل پارسال كه هممون مشكي پوشيده بوديم و تو سفيد....

بالاخره نوبت من هم شد.

يادته گفتم بمون.. التماس كردم.... گريه كردم.. مگه گوش دادی؟ باز هم مثل هميشه با من لجبازی كردی و رفتی..! رفتي و من رو تنها گذاشتي.. اين دفعه هم نوبت منه! حالا اومدم  پيشت!... بيشتر از يكسال نتونستم تحمل كنم... آخرش يه عالمه قرص خوردم ... قرص سفيد ... سفيد كه تو دوست نداشتي ولي آخرش باز هم به نفع تو شد...

حالا كه همه فاميل برگردن خونه وقتي من رو ببيند لباس مشكي هاشون رو در نميارن!... مشكي ، همون رنگي كه تو دوست داشتي !

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 22:18  توسط مسیحا  | 

پرنده

یکی بود یکی نبود

                          زیر گنبد کبود

فارق از هرچی خوشی

                          پرنده خسته بود

عشقشو ازش گرفتن

                          مهر غم بهش زدن

زیر بار زندگی

                          پرشم شکسته بود

اشک تو چشمش حلقه زد

                          خم به ابروش نیاورد

حتی پر شکستشو

                          به فراموشی سپرد

پر کشید دوباره باز

                         تو این زمونه ی غریب

زمونه ای که حتی عشق

                         کلامیه واسه فریب

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 21:54  توسط مسیحا  | 

سلام به همه ی مهربونا

آرزو دارم حال همه خوب خوب باشه

چند روز قبل ورود یک نفر و به وبلاگ خوش آمد گفتم امروز همون کس واسه همیشه ترکم کرد

فکر میکنین چرا؟

زیاد به مغزتون فشار نیارین و فسفر بیخودی حرونکنین

حمید همه ی هستی و داراییش یه دل صاف و بی شیله پیله ست

شاید نتونه یه دل اینطوری یه زندگی رو خوشبخت کنه

مینای منم رفت تا شاید به جای حمید یکی بهتر و خوشگلتر و بابا مایه دارتر نصیبش بشه

حرفی نیست این قسمت من از بودن با مینا بود

ته دلم نفرینش کردم  اما بعد خودمو که جاش گذاشتم بهش حق دادم

این عکس هم هدیه من به مینا

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 21:40  توسط مسیحا  | 

وقتی صدای خرد شدنت زیر پای عابران زیباترین صدای پاییز است...

دیگر چه فرق می کند که برگ سبز کدامین درخت باشی؟


سلام به همه

تازگیا یه مشتری هم واسه وبلاگ ما پیدا شده

خوش اومدی مینا جان

این پست هم فقط به خاطر تو

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 21:31  توسط مسیحا  |