تبليغاتX
ابرهای همه عالم در دلم می گریند
سلام

امیدوارم حال بروبچ خوب باشه

من یکی از دوستای این دوتا مشنگ(داود-حمید) هستم

اینا اصلا فکر درس نیستن یکیشون چشش دنبال یه دختره بود

که ۸ سال قصد ازدواج نداشت ولی ۸ ماهه ازدواج کرد

اون یکی هم چشش دنبال یه دختره لاغره که می گن وضعشون توپه

یه دختر ساده لوح دیونه هم هست تو دانشگاه که پیغوم رسون اینا شده

فعلا که تابستونه دانشگاه نمی ریم .

خدا اخر عاقبت ترم بعدمونو با این دوتا مشنگ و اون دختره لاغر و اون یکی دیونه پیام رسون

بخیر کنه

(انشاالله)  

 

مهرداد




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 13:37 توسط ..:: مسیحا ::..

سلام بچه ها

امروز روز تولدم بود

اما کسی یادش نبود تا بهم تبریک بگه

خیلی سخته آدم روز تولدش دلگیر باشه

هنوز سه ساعت دیگه از روز تولدم مونده  کاش کسی باشه که تولدم یادش مونده باشه

لعنت به این شماره ۰۹۱۴۹۱۲۶۷۶۹  که اصلا امروز زنگ نخورد




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 20:53 توسط ..:: مسیحا ::..

سلام رفیق رفقای باحالم

حال و احوال که میزونه؟

خیلی دوقت میشه نیومدم چیز میزی بنویسم

دانشگاه و درس و مشق بدجور وقتمونو میگیره

من و داوود که ماشالله همه کلاسها رو میریم و کم نمیزاریم

به امتحانا دیگه چیزی نمونده من که اصلا چیزی نخوندم ولی داوود وضعش خوبه

تازگیا آقا داوود هم عاشق و شفته(شما بخونین شیفته) یه دختر خانوم شده

دختر بدی نیست خوش تیپ مومن چادری کمی تاقسمتی هم خوشگل

داوود چپ میاد راست میره میگه فقط سکینه   بدجور خرابش شده  کم مونده کار به جنون بکشه

البته الان واسش زوده ولی تا یکی دو ماه دیگه دستشو توی حنا بند میکنیم ایشالله

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:53 توسط ..:: مسیحا ::..

حسرت نبرم به خواب ان مرداب

که ارام کنار دشت شب خفته است

دریایم و نیست باکم از طوفان

دریا همه عمر خوابش اشفته است




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 23:6 توسط ..:: مسیحا ::..

عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)

عروس لوس: بع..........له... (عروسهاي لوس رو بايد فقط سپرد به داماد و ..........)

عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: " با پرميشن از گريت ترهاي  فامیل ... آو يس (اين هم بايد به سرنوشت عروس لوس برسه تا شايد آدم بشه)

عروس خجالتي: اوهوم

عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره....
( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)


عروس رشتي: اووو اگر اهالي محل موافقند بنده مخالفتي ندارم

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري ميپذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش
( تو که مادر منو **** اين ستاره ها يه حرف بدي بود که داماد به عروس زده بود ما هم سانسورش کرديم)


عروس داش مشتي: با اجزه بروبچس مُجلي نيست من که پايه ام ... (با عرض تشکر از داش اسي عزيز)

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم (دلم به حال داماد مفلوکِ خاک بر سر ميسوزه که احتمالا توي حجله عروس خانوم يه دور براش مفاتيح رو ختم ميکنه تا بعد ... استغفر ا...)

عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال ميپرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست ميخواي بخواه نميخواي هم XXX لقت)




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 23:10 توسط ..:: مسیحا ::..

لحظات عمرت را دریاب

زندگی قصه ی مرد یخ فروشی ست که از او پرسیدند:

فروختی؟

و جواب داد:

نخریدند تمام شد




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 16:52 توسط ..:: مسیحا ::..

سلام به همه ی عزیزان

امشب دلم براتون تنگ شده بود گفتم یه چیزی براتون بنویسم

ما امروز رفته بودیم این نمره های درخشان خودمونو بگیریم

که خدا رو شکر چیزی نصیبمون نشد. نداده بودن.

امیدوارم شما هیچ وقت تو زندگی دست خالی نمونین.

ولی من فکر می کنم ما ها باید برا خودمون یک فکر اساسی

بکنیم منظورم من و حمید . ببینیم می خواهیم چیکار کنیم بلاخره

ولی دوستان شما سعی کنین مثل ما سر درگم نباشین هدف

داشته باشین تو زندگی و برین دنبال اون.

امیدوارم اخر عاقبتمون بخیر بشه(انشا الله)

موفق باشین

*یا علی*   




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 21:57 توسط ..:: مسیحا ::..

سلام دوستان خوب

بازم اومدم تا سرتونو درد بیارم

نمی دونم شما هم این طوری هستین یا فقط من اینطوریم

جمعه که می شه دلم می گیره حوصله هیچی رو ندارم

عصر جمعه هم که دیگه نگو انگار دارن دنیارو رو سرم خراب میکنن

لابد می گین به ما چه ؟ اره حق دارین

زیاد سرتونو درد نیارم

*علی یارتون*




لينك ثابت نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 10:23 توسط ..:: مسیحا ::..

حالمان بد نيست غم کم می‌خوريم

کم که نه هرروز کم کم می‌خوريم

آب می‌خواهم سرابم می‌دهند

عشق می‌ورزم عذابم می‌دهند

خود نمی‌دانم کجا رفتم به خواب

از چه بيدارم نکردی آفتاب؟

خنجری بر قلب بيمارم زدند

بيگناهی بودم و دارم زدند

سنگ را بستند و سگ آزاد شد

يک شب داد آمد و بيداد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه‌ام

تيشه زد بر ريشه انديشه‌ام

عشق اگر اين است مرتد می شوم

خوب اگر اين است من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است

کافرم ديگر مسلمانی بس است

در عيان خلق سرد ر گم شدم

عاقبت آلوده مردم شدم

بعد از اين با بی کسی خو می‌کنم

هر چه در دل داشتم رو می‌کنم

من نمی‌گويم دگر گفتن بس است

گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين شاد باش

دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

نيستم از مردم خنجر به دست

بت برستم بت برستم بت برست

بت برستم بت برستی کار ماست

چشم مستی تحفه بازار ماست

درد می‌بارد چون لب تر می‌کنم

طالعم شوم است باور می‌کنم

من که با دريا تلاطم کرده‌ام

راه دريا را چرا گم کرده‌ام

قفل غم بر درب سلولم مزن

من خودم خوش باورم گولم مزن

من نمی‌گويم که خاموشم مکن

من نمی‌گويم فراموشم مکن

من نمی‌گويم که با من يار باش

من نمی‌گويم مرا غمخوار باش

آه ! در شهر شما ياری نبود

قصه هايم را خريداری نبود

وای ! رسم شهرتان بيداد بود

شهرتان از خون ما آ باد بود

از در و ديوارتان خون می‌چکد

خون من فرهاد مجنون می‌چکد

خسته‌ام از قصه های شومتان

خسته از همدردی مسمومتان

اين همه خنجر دل کس خون نشد

اين همه ليلی کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فريادتان

بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام

گويی از فرهاد دارد ريشه ام

عشق از من دورو پايم لنگ بود

قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود

تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس فکر ما را کرد؟ نه

فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه

هيچ کس از حال ما پرسيد ؟ نه

هيچ کس اندوه ما را ديد؟ نه

هيچ کس اشکی برای ما نريخت

هر که با ما بود از ما می‌گريخت

چند روزی است که حالم ديدنی است

حال من از اين و آن پرسيدنی است

گاه بر روی زمين زل می‌زنم

گاه بر حافظ تفأل می‌زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت

يک غزل آمد که حالم را گرفت:

*ما ز ياران چشم ياری داشتيم*

*خود غلط بود آنچه می پنداشتيم*

* یا حق *

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 10:10 توسط ..:: مسیحا ::..

با سلام خدمت همه ی رفیق رفقای باحال

چه مردونه  چه زنونه

می خوای توی این پست یه شعر ترکی فارسی بنویسم واستون

امیدوارم خوشتون بیاد

راستی خوشحال میشم هر کی اومد نظری در مورد انتظار واسم بنویسه

تو را بس منتظر ماندم       (اوتاندی لحظه لر مندن)

بدان که من دوست دارم    (اینان بو یاشلی گوزلردن)

سفر از تو گذر از تو             (فقط یول گوزلماخ مندن)

فقط با یک نگاه تو                 (اوچاردی غصه لر مندن)




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 20:35 توسط ..:: مسیحا ::..